قسمت هفتم (فرهنگ وجامعه درزمان داوودخان)


درنخستین سالهای نیمه دوم قرن بیستم، محمد داوودخان، به گفته محقق و افغانستان شناس فرانسوی اولیوا روا می خواهد بنیان یک حکومت ملی نوین را به وجود آورد: داوود تلاش کرد تا یک حکومت ملی نوین را بوجود آورد. او میخواست یک ایدئولوژی ناسیونالیست نوین را پی ریزی کند که برخصلت پشتون در افغانستان تاکید میکرد. در نتیجه مسئله پشتونستان بزرگ مطرح می شد و پشتو به عنوان زبان دولتی معادل زبان فارسی قرار میگرفت. داوود موفق شد، نقشه کنترل اداری افغانستان را تحقق بخشد. درآخر دوره داوودخان هیچ ولایتی نبود که دران نماینده دولت وجود نداشته باشد. او موفق شد یک ارتش نوین ملی را بوجود بیاورد. و همچنین توانست یک سیستم اموزشی را ایجاد کند که زمینه را برای ظهور روشنفکران جدیدمساعد نماید؛ روشنفکرانی که زندگی و آینده ای انها وابسته به دولت بود. درسالهای ۱۹۵۰ـ۱۹۵۱ م تعداد دانش اموزان در مکاتب ابتدای و لیسه و همچنین فارغ التحصیلان از دانشگاه و موسسات عالی افزایش یافت و تعدادی زیادی از دانشجویان به خارج از کشور برای تحصیل فرستاده شد که و بعد از برگشت به افغانستان اندیشه های تازه را به همرای خود اوردند. تأسیس دانشگاه کابل در این زمان عاملی مهمی در پیدایش نسل جدید روشنفکران و درس خوانده هابود. و هم چنین درزمان داوودخان نام دانشگاه یا نام یونیورسیتی را به پوهنتون ونام فاکولته ها(دانشکده ها) را به نام پوهنزی تبدیل کردند.
باوجود کارهای روشنفکران و دولت در تقویت نشانه های وحدت ملی، دکترسید عسکرموسوی معتقد است که نابرابری ملی هنوز به شدت وجود داشت: حکومت ملی برای مردم کار می اورد؛ اقتصاد می اورد؛ رشد فرهنگی می اورد؛ راه میسازد. اما درتمام این مدت یک وجب زمین یا یک مترجاده درتمام منطقه وسیع هزاره جات ساخته نشد. این چه نوع حکومت ملی میتواند باشد که یک هزاره حاکم یا فرماندار نشود؛ ولسوال هزاره پشتون باشد، که نه زبان مردم را می فهمد وان مسئله تاریخی را هم داریم(منظور همان دوره عبدالرحمن است) این حکومت ملی نیست که حاکم ازبک پشتون باشد. این چه نوع حکومت ملی است که یک بخشی از مردم افغانستان نه مالیات بدهد و نه عسکر(سرباز) و بخشی دیگر که هزاره ها است چند نوع مالیات بدهد و عسکری هم اجباری باشد؟
اما محمد عزیز نعیم، استاد سابق دانشگاه کابل با این نظر موافق نیست: در ساحت خدمات اجتماعی تبعیضی وجود نداشت و اگر چیزی هم بود، در مقابل اشخاص بود، درخود دستگاه دولت هیچ گونه محرومیتی وجود نداشت. درکابینه مهمترین پست ها به غیرپشتون داده شده بود؛ مثلا وزیرخارجه افغانستان سالها علی محمد خان بود، وزیرمالیه میرزا محمدخان یفتلی بود، دکتریوسف خان هم وزیر معدن بود، دکترسرابی هم ریس فاکلته اقتصاد بود.*
درقبال این نظریات هم کسانی هستند که رنج و عذاب مردم افغانستان را صرفا منوط به تبعیض قومی نمیداند. رحیم الله اعظم که کارمند سابق دولت بود میگوید که اصلا حاکم هردوره و هرحکومتی که در هردوره امدند ظالم بودند حاکمان بی عدالتی بودند و این بی عدالتی ها و ظلم باعث رنج مردم میشدند. ویکی دیگر از مسایل جنجال برانگیز در این سالها سیاست دولت در خصوص زبانهای ملی بود. تصمیم برای گسترش زبان پشتو در عمل به ضرر هردو زبان فارسی و پشتو تمام شد. برخی ازکارهای اکادمی پشتو که باید ترویج زبان پشتو را به شیوه علمی رهبری میکرد، بیشتر در سطح یک نمایش باقی ماند. محمد رحیم الهام که استاد سابق دانشگاه کابل است میگوید: دست اندکاران این برنامه کارهای را انجام دادند که نباید انجام میداد، مثلا تابلوهای مغازها باید پشتو می بود واین کار یک نمایش بود و برای پشرفت زبان کمکی نکرد. مثلا من یکی از تابلوهارا باچشم سر دیدم که نوشته بود (( سلمانی نور محمد)) وقتیکه هیئت زبان پشتو به انجا رفتند که این تابلو را به پشتو بنویسند قبل از نام سلمان یک (( د)) اضافه کردند که شد (( دسلمانی نورمحمد)) و غالبا این اصطلاحا در بیرون هیچ فهمیده نمیشد. ازطرفی تدریس پشتو را برای مامورین دولت و کارمندان هم اجباری کردند.
یکی از تغییرات مهم اجتماعی در آغاز نمیه دوم قرن بیستم، تغییری است که در وضعیت زنان بوجود امد. دراین موقع نه تنها حجاب برداشته شد بلکه به زنان امکان داده شد تا آهسته آهسته از چهار دیواری خان خارج شده و در فعالیتهای اجتماعی سهم بیگرند. دکترجاوید که دراین سالهای مسول رادیو افغانستان بود میگوید:
ما برای نخستین بار اعلانی را توسط یک زن که خودش ترک بود و شوهرش افغان، پخش کردیم، که حتی خواندن ونوشتن فارسی را یاد نداشت. ما فارسی را به الفبای لاتین به ترکی مینوشتیم و او انرا میخواند. بعد اجازه دادند که انرا تبدیل کنیم بایک صدای زن افغان. بعدازان برای نخستین بار خانم مسعوده جلال که دختری خردسال بود، به عنوان یک دوشیزه کوچک اعلانهای رادیورا خواندند. نخستین اهنگ زن ازخانم پروین بود که باتمام ساز و آلات موسیقی به خانه اش رفتیم و انراظبط کردیم.
اولین اهنگ اولین خواننده زن، خانم پروین، (( گلفروش)) نام داشت که درفضای تعصب الود انروز افغانستان، زمزمه اهنگی باصدای یک زن، کمتر از یک انقلاب نبود. قرن بیستم همچنان قرن مهم تحولات فرهنگی برای افغانستان است. پس از موج اول اصلاحات و وقفه بعد از آن، در دوره محمد نادرشاه بنیاد انجمن ادبی کابل گذاشته شد. انجمن ادبی نقش مهمی درتکامل ادبیات فارسی و پشتو بازی کرده و به کانون اصلی فعالیت شعرا و نویسیندگان و نخبگان فرهنگی کشور تبدیل شد. بخصوص در عرصه تحقیق و ترجمه گامهای مهمتری نسبت به شعر وداستان برداشته شد. تأتر نیز در سالهای ۱۹۴۴م آغاز شد. استاد عبدالقیوم که خود یک هنر مند برجسته تأتر بود، میگوید، نمایشنامه ها، تصویری از مفاصد و مظالم اجتماعی بودند: در بهار سال ۱۳۲۳ش اولین بار تأتر افغانستان با نمایشنامه میراث استاد عبدالرشید لطفی آغاز یافت. البته دران وقت نمایشنامه ها تصویری گویای از مفاصد اجتماعی و بیعدالتی اجتماعی بود، ولی آهسته آهسته، تأتر هم مراحل رشد خویش را بصورت تدریجی پیمود. علی رغم مشکلات و مخالفت های که بود زنان هم توانست در عرصه تاتر راه بیابد.
رادیو، آن هم در شرایطی که اکثریت مردم ازنعمت خواندن و نوشتن محروم بودند، اثرزیادی برتوسعه فرهنگی کشور داشت.گرچه رادیو برای بار اول درزمان شاه اماالله خان به پخش برنامه آغازکرد، اما بعد از وقفه طولانی، نشرات رادیو درزمان صدارت شاه محمود، مجددا آغازگردید، دکتراحمد جاوید دراین مورد میگوید:
اولین باریکه ماصدای رادیو را شنیدیم یا شینده شد، ازکوتی لندنی*بود، که درهمان جا دستگاه رادیو به کار افتاد و بعدا درباغ عمومی، رشد کرد ویگانه وسیله ارتباط جمعی دران وقت بود. مردم سوادکافی نداشتند که از مطبوعات، روزنامه، مجله، کتاب استفاده کنند وحتی درهرچهار راهی یک پایه رادیو نصب شده بود، که مردم دور این پایه ها جمع میشدند وموسیقی و اخبار را گوش میدادند. و دربخش سینماهم که اولین سینما در زمان شاه امان الله درحومه کابل به نمایش فیلمهای سینمای پرداخت. حرکت بسوی جهان نو، دوگانگی فرهنگی را تشدید کرد. درشهرها تجدد و نوگرای درحال توسعه بود و در روستاها روابط زندگی کماکان براساس فرهنگی سنتی ادامه داشت. مسئله اساسی در دوام فرهنگ جدید در افغانستان، بخصوص درنیمه دوم قرن بیستم، همان فاصله عمیقی است که میان فرهنگ سنتی ما با فرهنگ دنیای معاصر بوجود امده بود. روشنفکران به صورت کلی، نه تنها این خلاء یا فاصله را پو کرده نتوانستند، بلکه به مسئله تلفیق ان هم توجه اساسی نکردند. یاهمه طفره رفتند یا ازکنار مسایل اساسی تلفیق فرهنگ معاصر و ملی گذشتند.

*علی محمد خان و میرزا محمدخان یفتلی از تاجیک های بدخشان دکترمحمد یوسف تاجیک و دکترسرابی هم هزاره بودند.
*ساختمان باشکوهی که به شیوه معماری انگلسی بناشده بود و درانتهای شهر قدیم، بسوی غرب درکنار دریای کابل اعمارگردیده بود.

جهت اشنای بیشتری باصاحب نظران مانند: سید قاسم رشتیا، دکتر اشرف غنی احمد زی، لطیف ناظمی، محمد عزیزنعیم و... اینجا را کلید کنید

قسمت ششم (حکمروای محمد داوودخان)


جنگ جهانی دوم به پایان رسیده بود، اما به زودی جنگ سرد، شرق و غرب را در برابرهم قرار داد و کشورهای کوچک نیز مجبود بودندجای شانرا در درون یک نظم جدید جهانی پیدا کنند. درچنین وضعی محمد داود پسر عموی محمد ظاهرشاه درمقام صدراعظم (نخست وزیر) قدرت را بدست گرفت. او یکی از بلند پروازترین اعضای نسل جوان خانواده سلطنتی بود و اثر برجسته در تاریخ افغانستان بجا گذاشت. سید قاسم رشتیا که در انزمان در کابینه او عضوبوده چنین میگوید: سردارد محمد داوودخان یک شخص بسیار جدی، وطن پرست، صاحبی تفکری قوی بود، در سیاست داخلی و خارجی کارهای عمده ای را نجام داد. البته در قسمت مسایل اجتماعی که عبارت از حقوق مردم وازادیهای بوجود امده باشد، انها را کاملا کنارکذاشت تادر مراحل بعد به انها بپردازد. درمرحله اول به توسعه اقصادی اولیت داد و دراین زمینه کارکرد. محمد داوود که هدف عمده اش توسعه اقتصادی، با اعتقاد به اقتصاد رهبری شده، سیستم برنامه های پنج ساله برنامه ریزی کرد و به منظور تامین منابع مالی ان، برای جلب گسترده کمکهای خارجی اقدم نمود. محمد حسن شرق یک از مشاورین نزدیک محمد داوود دستاوردهای دوران اورا چنین ارزیابی میکند:
زمانیکه محمد داوود به صدارت منصوب شد در افغانستان یازده کلومتر جاده اسفالت و جود داشت، یک داشنگاه که دارای چهار دانشکده و تعداد محصلین ان هم بیشتر از چهار صد نفر نبود. بجز دانشکده پزشکی بقیه دانشکده ها محل تدریس و حتی لیلیه نداشتند. و ازخانه های شخصی و کرایه ای استفاده میکردند. اما درپایان صدارت ایشان دارای دوهزارکیلومتر جاده اسفالت شده و ده ها دانشکده تاسیس شد و تعداد محصلین هم به چهار هزار نفر میرسید. و هم چنین در زمان او نهضت زنان هم بوجود امد.
یکی از اقدامات عمده محمد داود کشف حجاب بود که درسال ۱۹۵۸م به نام نهضت زنان صورت گرفت. محمد عزیز نعیم برادرزاده محمد داوود که مادرش برای اولین بار در مراسم جشن استقلال بدون حجاب ظاهرشد، خاطرات انروز را چنین شرح میدهد: جشن استقلال سال ۱۳۴۱ش، بود که پدرم تصمیم گرفت که مادرم باید با انها یکجابیاید. به هرصورت وقتی که مادرم به استدیوم ورزش کابل رفت برای همه تعجب اور بود و مادرم هم خیلی هیجان زده بود. اتفاقا وزرا هم خبر نداشتند. دراین وقت مرحوم سلطان احمدخان که سابق وزیرخارجه بود دریک صندلی خالی پهلوی که من بود، نشست و وقتیکه مادرم را دید از من پرسید که این خانم افغان است؟ گفتم اری گفتی که باید باشد؟ گفتم شاید مادرم باشد. او به حدی هیجان زده شد که اشک از چشمانش جاری شد. وفردای انروز اصلا یک فضای دیگری در سراسر افغانستان احساس میشد دربیشتر جاهای تفریحی و درسینما پارک خانمها و مردها مشترکا به سینما میرفتند، رفع حجاب در زمانی صورت گرفت که زمینه برای ان کم کم اماده شده بود.
حکومت محمد داوود با انکه اصلاحات اقتصادی و اجتماعی بزرگی را هدف قرار داده بود، اما هرگز دست به اصلاحات سیاسی نزد. لطیف نازمی میگوید که حکومت داود یک حکومت خود کامه بود وشخص او دلبسته به دکتاتوری:
او همیشه به سیستم اراده فرد برملت تکیه میکرد. خواهان ان نبود که ازادیهای دموکراتیکی که در دوره شامحمود خان امده بود، ادامه یابد. هیچ گونه امکانات برای جامعه روشنفکران افغانستان نمیداد. او یک اصلاح طلب بود و درعین حال هم یک دکتاتور. وطن خواه بود اما ضد دموکراسی و مردم سالاری. در دوران محمد داوود مناسبات افغانستان و پاکستان برمسئله پشتونستان متشنج گردید. چون مسئله پشتونستان برای افغانستان اهمیتی زیادی داشت. در دوران حکومت داوود خان، افغانستان و پاکستان به خاطراختلاف برسراین موضوع تامرز جنگ پیش رفتند. دکتراشرف غنی احمد زی دلیل دلبستیگی داوود خان را به مسائله پشتونستان چنین بیان میکند:
مسئله پشتونستان ازدونظر برای داوود خان اهمیت داشت: یکی اینکه ادم احساساتی بود، چونکه سلطان محمد خان طلای که جد مستقیم داوودخان بود، کسی بود که پیشاور را ازدست داده بود. نکته دوم اینکه جزء حرکت عمومی منطقه بود که سرحدات استعماری بجان مانده بود، نقش دوام دار باید نداشته باشد. بنابراین به رسمیت شناختن خط مرزی دیورند بیانگر این خواست بود که افغانستان دوباره شکل تاریخی خود را بیگرد تااین که شکل سرحداتی را که به زور به ان تحمیل شده بود. ولی باتمام اینها، حسن کاکر مورخ و استاد سابق دانشگاه کابل براین نظر بود که داوود خان نباید اهمیت پاکستان را به عنوان یگانه راه ارتباطی با دنیای خارج و جهان نادیده میگرفت. برای دولت مردان افغانستان این باید واضح میبود که برای افغانستان و بخصوص اگر قرار است برنامه های توسعه همه جانبه را تعقیب کنند و افغانستان عقب مانده را به پیش ببرند، غیر از راه پاکستان برای افغانستان دیگر راهی نبود.
باوجود تشنج باپاکستان، افغانستان میخواست با پیروی از سیاست بیطرفی ، روابطی متعادلی باکشورهای منطقه داشته باشد و کمکهای خارجی از جمله شوروی و امریکا را برای توسعه افغانستان جلب کند. حکومت محمد داوودخان مانند شامحمودخان برای برنامه های اقتصادی و خصوصا نوسازی و تجهیزات ارتش خویش پیش از همه به امریکا روی اورد ولی امریکا علاقه نشان نمیداد. سید قاسم رشتیا که دران زمان ریس اژانس خبری باختر بود با نیکسون که معاون ریس جمهوری امریکا بود مصاحبه انجام داد:
من از نیکسون پرسیدم که امریکا چه علاقه مندی به افغانستان دارد. او گفت که افغانستان یک مملکت بسیار دوری برای ماست. برای ما بسیارمشکل است که علاقه مندیهای دراینجا داشته باشیم. درسوال دومی که ازش کردم، که افغانستان را باتوجه به انیکه یک مملکت ازادیخواه بوده استقلال خودرا هم بدست گرفته، چگونه میبیند؟ درجوابم گفت: که این یک چیزی شبه رومانتیک برای ماست و البته مااین را، تقدیر میکنیم. و سوال اخریکه من ازش پرسیدم که ایا آمریکا اماده است درافغانستان سرمایه گذاری کند؟ گفت: ما دریک مملکت که قوانین انرا خبرنداشته باشیم سرمایه گذاری نمیتوانیم.
باپاسخ منفی امریکا، داوودخان به پشنهادهای شوروی مبنی برکمکهای نظامی و اقتصادی علاقه مند گردید. درسال ۱۹۵۵ رهبران شوروی بولاگانین و خروشچوف واردکابل شدند سید قاسم رشتیا میگوید: وقتیکه خروشچف به کابل امد، روسها نه تنها ازسیاست بی طرفی افغانستان استقبال کردند، بلکه به علاوه، حاضرشدند که یکصد میلیون دلار به افغانستان بدهند. دران وقت این مبلغ دلار برای افغانستان فوق العاده بود والبته باانداختن یک چک سفید صدمیلیون دلاری ژستی بود که روسها میخواستند توسط این موضع خودرا درافغانستان تثبیت کنند. البته با آغاز کمک های شوروی ایالات متحده هم دست کمک را به افغانستان دراز کرد. اشرف غنی احمدزی میگوید:
درزمانیکه افغانستان با اتحاد شوروی نزدیک شد، یک طرح سراسری در امریکا وجود داشت که باید شوروی محاصره شود. براین اساس داوود خان کوشش کرد که به امریکا نزدیک شود، اما وقتیکه آمریکا بین پاکستان و افغانستان، پاکستان را که ازنظر استرتیژیکی منطقه مهمتر بود انتخاب کرد. ولی افغانستان برای شوری از اهمیتی بیشتری برخوردار بود. ازنگاه داوود خان، چون او ضرورت خاصی احساس میکرد ازیک طرف باید دسترسی به صلاح داشته باشد بخاطریکه از اوردوی پاکستان احساس خطر میکرد؛ و ازطرفی هم نیاز به پول داشت تا بتواند اصلاحات سراسری را در افغانستان اجراکند.
گرچه درنظر بسیاری از افغانها نزدیکی کابل بامسکو، افغانستان را دردام توسعه طلبی های شوروی افگند، ولی به گفته عزیزنعیم: مقامات افغانی دراین زمینه به دولت شوروی اخطار داده بودند و ان کشور نیزاعلام کرده بود که ازهرگونه مداخله و تلاش برای کشاندن افغانها بسوی کمونیسم امتناع کند. و سفیر روسیه گفته بود که ماسعی داریم که سرحدات ما یک سرحد دوستی باشد و ارزو داریم که مناسبات ما بسیارنزدیک و دوستانه باشد. ولی باهمه این ها سید قاسم رشتیا میگوید:
ما قدمهای بسیار زیاد برداشتیم. مهمترین انها این بود که ما شوروی ها را در تربیت نسل جوان افغان چه دربخش نظامی و چه دربخش کشوری، موفقیت مناسبی برای انها درنظرگرفتیم و این باعث شد که انها تعداد زیادی جوانان مارا با افکا و ایدئولوژی خود اشناکنند و سعی کردند این ایدئولوژی را در ذهن جوانان ترزیق کنند، زمانیکه اینها برگشتند به افغانستان مشکلات ما از اونجا به بعد شروع شد. باوجود دستاوردهای که حکومت محمددواوودخان در بخشهای نظامی و اقتصادی و جلب کمکهای خارجی بدست اورده بود، حکومت او در اواخر دهه پنجاه میلادی با بن بست رو برو شد. شخص محمد داوود درسال ۱۹۷۴م با افشای نامه های خصوصی اش به پادشاه علت این بن بست را درعدم هماهنگی میان تحولات اقتصادی و اجتماعی میداند. دراین نامه ها داوودخان توضیح میدهد که او خواستار تحولات اجتماعی و دادن سهم بیشتری به مردم در اداره کشور است، تا سلطنت بتواند از یک انفجار اجتماعی جلوگیری کند؛ اما ظاهرا این گفته های او گوش شنوای نیافت.
محمد داوودخان: مردم بخصوص قشرروشنفکر جامعه از نظر اجتماعی خواستار یک تحول هستند و انرا انتظار میکشند. درخفا و پنهان اقسام افکار و عقائید و ذهنیتها موجود است. دستهای بیگانه برای مقاصد شان مشغول فعالیت اند این نوع حکومت کردن برای مردم مخصوصا طبقه روشنفکر چندان خوشایند نیست. و فکر نمیکنم که سلطنت بعد ازاین بتواند دوام پیدا کند.
به نظر میرسد، تنها داوود خان نبود که این ضرورت را احساس میکرد وانطوریکه وقایع بعدی نشان داد شرایط برای تغییر و همگامی بانیازهای زمان از مدتها قبل فراهم شده بودند.


جهت اشنای بیشتری باصاحب نظران مانند: سید قاسم رشتیا، دکتر اشرف غنی احمد زی، لطیف ناظمی، محمد عزیزنعیم و... اینجا را کلید کنید